تبليغاتX
.:انـدیشــه هـای ســــــــبـز:.
به نام خدا

 

انـدیشــه هـای ســــــــبـز
وبــلاگ اخـتـصــاصــی عـلـیــــرضـــا بـنــی اســــدی

  صفحه نخست | عناوین مطالب وبلاگ | rss
 

  غرور جواني

ابو علی سینا، هنوز به سن بیست سال نرسیده بود که علوم زمان خود رافرا گرفت ودرعلوم الهی وطبیعی وریاضی ودینی زمان خود ، سر آمدعصر شد . روزی به مجلس درس ابوعلی مسکویه ، دانشمند معروف آن زمان  حاضر شد .با کمال غرور گردویی را به جلوی ابن مسکویه افکند وگفت : « مساحت سطح این را تعیین کن . »
ابن مسکویه جزوه هایی از یک کتاب ، که در علم اخلاق وتربیت نوشته بود (کتاب طهارة الاعراق )  را به جلو ابن سینا گذاشت وگفت : « تو نخست اخلاق خود را اصلاح کن تامن مساحت سطح گردو راتعیین کنم ؛ تو به اصلاح اخلاق خودمحتاجتری از من به تعیین مساحت گردو.»
ابو علی سینا از این گفتار شرمسار شد و این جمله راهنمای اخلاقی او در همه عمر قرار گرفت .


نکته ها و داستان های خواندنی
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 0:19 روز جمعه 1388/08/15
| لینک ثابت

  رازهایی از هدیه دادن گل

گل علاوه بر سمبل زیبایی، یکی از هدایایی است که نشان دهنده احساسات و عواطف انسان در شرایط مختلف است. هدیه دادن گل برای هدیه گیرنده احساس خوشایندی را به وجود می آورد که معمولا نشانه علاقه و صمیمیت هدیه‌دهنده محسوب می گردد و باعث زینت و شادابی محفل نیز می شود. بهترین استفاده ای که می توان از این هدیه شادی بخش نمودآن است که گل های مختلف را در معانی متفاوت به عزیزانمان و آن هایی که دوستشان داریم هدیه بدهیم. این کار موجب می شود تا موجی از شادمانی و احساس صمیمیت و رضایت در وجود آن ها به حرکت درآید و غم و اندوه و مشکلات را مورد هجوم قرار دهد، علاقه افزایش می یابد و محبت ها پایدارتر می شود.


گل لطیف است و احساس لطافت را در روح انسان ها دوچندان می کند و رایحه خوش آن تمام وجود فرد را دگرگون می سازد. اهدای گل نیاز به مناسبت ندارد و بد نیست بعضی وقت ها شاخه ای گل به همسر، مادر، پدر، خواهر، برادر، فرزند و همکار و آن هایی که دوستشان داریم هدیه بدهیم. با  اهدای گل عواطف و احساسات خود را بیان کنیم و دیگران را شگفت زده نماییم. دست کم با این کار طراوت، شادابی، خنده و صمیمیت جای سلام و احوالپرسی روزمره و تکراری ما را خواهد گرفت و در وجود طرف مقابل غوغایی شگفت انگیز به پا خواهد شد.


 ادامه مطلب
نکته ها و داستان های خواندنی
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 0:1 روز جمعه 1388/08/15
| لینک ثابت

  حلقه های المپیک

5 حلقه المپیک چه رنگی دارند و معنی این رنگ ها چیست؟
پنج حلقه المپیک نشان دهنده پنج قاره کره زمین بوده و هریک از رنگهای آن نشان دهنده یک قاره است.
رنگ آبی نشانه قاره اروپا ، رنگ زرد نشانه قاره آسیا ، رنگ سیاه نشانه قاره افریقا ، رنگ سبز نشانه قاره استرالیا و رنگ سرخ نشانه قاره آمریکاست.
مثلاً بیشتر ساکنان آفریقا از نژاد سیاه هستند. ساکنان آمریکا سرخ پوست هستند. قاره استرالیا همیشه سبز و خرّم است. بیش از یک و نیم میلیارد نفر از جمعیّت آسیا هم از نژاد زرد هستند.
نکته جالب اینکه رنگ های آبی و زرد و قرمز رنگ های اصلی هستند و همراه با رنگ سیاه همه رنگ ها را می توان با آنها به وجود آورد.

گرفته شده از نشریه داخلی آموزشی فرهنگی اجتماعی سازمان آموزش و پرورش شماره دوم بهمن1383


فارسی ابتدایی
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 23:44 روز چهارشنبه 1388/08/13
| لینک ثابت

  شخصیت شناسی با استفاده از رنگ چشم

شخصیت خود را با استفاده از رنگ چشم بشناسیم
پایگاه خبری تقریب- سرویس اجتماعی: اگر بتوانیم شخصیت افراد را پیش از داشتن رابطه با آنها بشناسیم و یا حداقل در مورد چگونگی رفتار و اخلاق آنها حدس هایی بزنیم بدون شک این شناخت تاثیرات زیادی در رابطه ما داشته و کمک های فراوانی به ما خواهد کرد.
معمولا انسان ها برای به دست آوردن شناخت بیشتر از دوستان و اطرافیان خود و یا شناخت سطحی از کسانی که برای اولین بار با آنها رو به رو می شوند به گزینه های مختلفی پناه می برند که حدس زدن شخصیت طرف مقابل از روی لباس پوشیدن ، امضا و یا شیوه دست دادن او از جمله این امور است.
شناخت شخصیت افراد از روی رنگ چشم
گزینه جدیدی است که در روابط انسانی بی تاثیر نبوده و چنانچه درست به کار رود مشکلات زیادی را حل خواهد کرد . مطلب زیر که توسط یکی از انجمن های اینترنتی عربی منتشر شده است به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن می پردازد.
رنگ
چشم سبز
رنگ چشم سبز نشان دهنده آن است که صاحبان آن شخصیتی قوی و اراده ای بالا دارند. در تصمیم گیری ها، خیلی محکم عمل کرده و تا حدی خود رای و مغرور هستند.این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران سعی می
کنند تا آخرین توان خود را مصرف کنند.
رنگ چشم آبی
دارندگان چشم های آبی دارای نگاهی عمیق بوده و شخصیتی حساس و شفاف دارند. این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل می کنند و به همین نسبت جرات و شجاعت وی‍ژه ای هم به خرج می زنند. قابل توجه است که بیشتر چشم آبی ها طبیعت و احساساتی هنری و ملموس دارند.
رنگ چشم مشکی
صاحبان چشمان مشکی انسان هایی رویایی
هستند که در فضای شاعرانه ای زندگی می کنند و همچنین بسیار دست و دلباز هستند. بسیار سعی می کنند با هر چه دارند به دیگران کمک کنند .این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.
رنگ چشم قهوه ای
چشم قهوه ای سنبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره تر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه ای ها بسیار خون سردند و هر چه
را که می خواهند به راحتی تصاحب می کنند. چنین به نظر می رسد که این افراد معنای عصبانیت را نمی شناسند و از آرامشی تمام نشدنی بهره مندند.
رنگ چشم خاکستری
صاحبان چشم های خاکستری دو دسته هستند ، یا از شخصیتی آرام و با اعتماد به نفس برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند و همیشه به دنبال آرامش می گردند ولی در مجموع انسان هایی سرسخت و سنگین دل هستند.
رنگ چشم عسلی
با وجود اینکه چشم عسلی ها انسان هایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست می گردند. چشم عسلی ها معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند.

منبع : پایگاه خبری تقریب- سرویس اجتماعی


اطلاعات علمی
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 21:39 روز دوشنبه 1388/08/11
| لینک ثابت

  یخش نگرفت.

 ضرب المثل بالا کنایه از بدشانسی و بداقبالی است، یعنی بخت یاری نکرد که موفق شود و تصادفات روزگار مانع از آن شد که به مقصود نایل آید.
هر سال که سرما و یخبندان حسابی می­شد کار و بار صاحب یخچال­ها سکه بود، زیرا یخش می­گرفت و از فروختن این یخ سود سرشاری عایدش می­گردید و لیکن گاهی هم اتفاق می­افتاد که در زمستان هوا به شدت سرد و یخبندان نمی­شد و به اصطلاح یخش نمی­گرفت.
بدیهی است در چنین سال­ها علاوه بر آنکه مردم گرفتار بی یخی می­شدند صاحبان یخچال­ها هم که به امید و انتظار سرما و یخبندان نشسته بودند یک سال بیکار می­ماندند و از بهره برداری از مستغل خود که همان یخچال بود محروم می­گشتند و غالبا متحمل خسارت و احیانا ورشکستگی می­شدند.


نکته ها و داستان های خواندنی
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 23:49 روز شنبه 1388/08/09
| لینک ثابت

  قلعه تاریخی نوغاب

تصاویر زیر مربوط به قلعه روستای نوغاب افضل آباد از توابع بخش مرکزی بیرجند می باشد که در بالای تپه ای قرار گرفته است این قلعه در حال حاضر دارای دو برج می باشد که ضلع جنوبی آن بر اثر عوامل طبیعی و انسانی تخریب شده و ضلع شمالی فعلا پا بر جاست و نیاز به مراقبت دارد این قلعه متولی ندارد و سابقه تاریخی از آن در دست نمی باشد . جای دارد مسئولان میراث فرهنگی خراسان جنوبی اقدامات لازم جهت حفظ و حراست این بنا تاریخی به عمل آورند و از ادامه تخریب آن جلوگیری نمایند :


ایران شناسی
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 23:36 روز جمعه 1388/08/08
| لینک ثابت

  13 آبان روز دانش آموز مبارکباد

در تاريخ انقلاب اسلامي برگي زرين و مقطعي حساس و مناسبتي پرخاطره است، بخصوص آنكه چهارده سال بعداز تبعيد حضرت امام (ره) در همين روز (13 آبان 1357) فرزندان امام و صدها دانش آموز و دانشجو در مقابل دانشگاه تهران و خيابان هاي اطراف با شعار "درود بر خميني" و "مرگ بر شاه" پايه هاي حكومت را به لرزه در آوردند و با گلوله هاي مأموران شاه به خاك و خون غلتيدند.
دانش آموزان همچون ساير گروه هاي ملت در اطاعت از فرمان حضرت امام (ره) كه همه را دعوت به مبارزه بي امان با رژيم امريكايي شاه مي نمود، سر از پا نمي شناختند و نجات اسلام را در پيروي كامل از امام (ره) سازش ناپذير مي دانستند. اين طبقه جوان و فعال جامعه بحق يكي از اركان و پايه هاي مهم انقلاب پيروزمند اسلامي بودند.
صبح روز 13 آبان 1357 ه.ش دانش آموزان در حالي كه مدارس را تعطيل كرده بودند روبه سوي دانشگاه نهادند تا بار ديگر پيوندشان را با رهبر بت شكن خويش به جهان اعلام نمايند. اين جوانان پرشور خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجويان و گروههاي ديگري از مردم در زمين چمن دانشگاه اجتماع كردند. مأموران شاه، دانشگاه را به محاصره خود درآورده بودند تا چنانچه فرياد حق طلبانه از گلويي برخاست آن را با گلوله پاسخ دهند. دانش آموزان در كناره نرده ها و زمين چمن اجتماع كرده بودند و فرياد مقدس "الله اكبر" آنان فضا را مي شكافت و تا فاصله هاي دور طنين مي انداخت.
ساعت يازده صبح مأموران ابتدا چند گلوله گاز اشك آور در ميان دانش آموزان و دانشجويان پرتاب كردند. اجتماع كنندگان در حالي كه به سختي نفس مي كشيدند، صداي خود را رساتر كردند و با فرياد دشمن شكن "الله اكبر" لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افكندند. در اين هنگام تيراندازي آغاز شد و لاله هاي انقلاب يكي پس از ديگري در خون غلتيدند جوانان با  فرياد الله اكبر و با شعارهاي مرگ بر امريكا و مرگ بر شاه به شهادت رسيدند و انقلاب خونين اسلاميشان را تداوم بخشيدند و دشمنان اسلام را بيش از پيش به رسوايي و شكست كشاندند. در اين واقعه 56 تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند. يكي از شاهدان عيني مي گويد:
"شنبه 13 آبان سال 1357 ساعت 11 صبح، بيش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و ديگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده اي سرگرم تماشاي نمايشگاه عكس بودند و گروهي به سخنراني گوش مي كردند كه ناگهان يك كپسول گاز اشك آور در هوا چرخيد و روي زمين دانشگاه فرود آمد. عده اي سراسيمه به سوي در ورودي دانشگاه دويدند، ولي در همين موقع صداي تيراندازي بلند شد. سربازان از  پشت ميله هاي دانشگاه به سوي مردم شليك كردند. هنوز فريادهاي "نترسيد تيراندازي هوايي است" بلند بود كه دانشجويي به زمين غلتيد، از اين لحظه به بعد دانشگاه و خيابان هاي اطراف آن مبدل به صحنه جنگ و گريز شد. دانشجويان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوي منزل مرحوم آيت الله طالقاني راه پيمايي كنند. درست هنگاميكه عزم خروج از دانشگاه كردند با تيراندازي نيروها مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهاي خونين شد. مجروحان توسط دانشجويان به بيمارستان منتقل شدند."
در همان ساعات اوليه نيروهاي ضربت وارد دانشگاه شدند و دانشجويان و دانش آموزان براي مقابله با اين حمله آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پيشروي در دانشگاه آنجا را ترك كردند.
با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران حكومت نظامي خيابان هاي اطراف دانشگاه و قسمتي از خيابان انقلاب را بستند و دانشجويان و دانش آموزان در خيابانهاي اطراف پراكنده شدند. تظاهر كنندگان در چند نقطه  خيابانهاي جمهوري اسلامي و ولي عصر (عج) و خيابان هاي منشعب از آن آتش افروختند و با دادن شعار الله اكبر و لا اله الا الله خود را از حملات ددمنشانه مأموران نجات مي دادند.
ساعت دو بعداز ظهر مجدداً سربازان حكومت نظامي بر روي دانشجويان و دانش آموزان كه در داخل دانشگاه بودند، تيراندازي كردند كه در همان لحظات اول عده اي از دانشجويان به زمين افتادند و در خون غلتيدند. دانشجويان و دانش آموزان با پلاكاردهايي كه در آن شمار كشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند با دادن  شعار الله اكبر خميني رهبر به راه پيمايي پرداختند. جنگ و گريز مأموران نظامي با دانشجويان و دانش آموزان تا پاسي از شب ادامه داشت …"
امام خميني (ره) در پيامي كه به همين مناسبت از پاريس براي امت قهرمان ايران فرستادند، فرمودند:
"عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است. ايران امروز جايگاه آزادگان است… من از اين راه دور چشم اميد به شما دوخته ام… صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم".
از آن تاريخ به بعد، سيزدهم آبان ماه با عنوان روز دانش آموز، به عنوان حماسه خونين لاله هاي انقلاب در جريان نهضت اسلامي گرامي داشته ميشود.
 شكوه سيزدهم آبان را پاس مي داريم زيرا مردانگي و فتوت ايثار و از خود گذشتگي و دشمن ستيزي با سران كفر را مقدس مي دانيم. ياد همه شهيدان اين روزهاي بزرگ گرامي باد و خاطره سيزده آبان هميشه در جانها جاودان باد.
 سيزدهم آبان روزي است كه جوانه هاي سبز ايمان روييد و دانش آموزان مسلمان به نشانه اعتراض به حكومت، در دانشگاه تهران اجتماع كردند و تاريخ، شاهد خون به ناحق ريخته آنان شد. دانش آموزان انقلابي برخاستند تا نورگوهر دانش و دانش آموزي را در آيينه حماسه ودليري بتابانند و غبار خودباختگي را از سيماي مدرسه بروبند. آنان برخاستند تا انقلاب ننشيند و فرياد كردند تا جهان، پيام انقلاب را بشنود.
 اينك ما مانده ايم با خاطرات آن روزها و مي دانيم كه امروز اگر به سايه راحت نشسته ايم، مديون استقامت شهيداني هستيم كه در آشوب ظلمت چيره، به مصاف شب رفتند تا ايمان خفته انسان را به سامان صبح برسانند.

ياد همه شهيدان دانش آموز، گرامي و خاطره سيزدهم آبان در جانها جاودانه باد!


نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 20:11 روز جمعه 1388/08/08
| لینک ثابت

  زندگی حکمت اوست

زندگی حکمت اوست 
                    زندگی دفتری از حادثه هاست
                                               چند برگی را تو ورق خواهی زد
                                 مابقی را قسمت


نکته ها و داستان های خواندنی
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 19:48 روز جمعه 1388/08/08
| لینک ثابت

  خورشید نو ..

هر روز خورشيد
به اميد رساندن اين پيام خداوند از نردبان شب بالا مي آيد كه :
من ترا بخشيدم ... خودت را ببخش...
شاد باش  و بخند و دوباره آغاز كن ...


نکته ها و داستان های خواندنی
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 19:27 روز جمعه 1388/08/08
| لینک ثابت

  وبلاگ انديشه هاي سبز


گالری عکس
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 18:58 روز جمعه 1388/08/08
| لینک ثابت

  داستان طنز سيندرلاي ايرانی!

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر و مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتني اش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لووردراپه ها رو گردگيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم .....
مامانش : بعله پسر دلبندم ....
شاهزاده : من زن مي خوام .....
مامانش : تو غلط مي کني پسره گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟.........
شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه گل پرپر مي شم .....
مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ .......
شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ......
مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم .
خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره.
يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش .
 شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟
مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟
روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....
سيندرلا گفت : سلام.......
فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ......
سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......
فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو برآورده کنم ، زود باش آرزو کن ......
سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهموني شاهزاده برم ......
فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راه تو گرفته دختره پررو ؟ راه بازه جاده درازه.....
 سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ......
فرشته : خداحافظ ....
سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟
يارو گفت : نه نداريم.
سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت : هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟
فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بالاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يه دونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت : بيا سوار اين شو برو .
سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم ميره اگه سوار اين بشم .
فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!!
سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ ....
فرشته : بعله مي خوره .....
سيندرلا : پس مبارکه انشاالله .
خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا.
بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي.
فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟.......
سيندرلا : نه ندارم ........
فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟.....
سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم......
فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم.
فرشته با عصاش زد تو کله يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بود و داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي .
سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....
فرشته : چرا نميري؟........
سيندرلا : آبروم ميره.......
فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم .......
 سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه .
خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديدند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........
سيندرلا : 37 .......
شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره پاي زنم 37 باشه.
خلاصه عزيزان من ، شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند: مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ...
سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوري چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند .


طنز و لطیفه
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 16:48 روز جمعه 1388/08/08
| لینک ثابت

  میلاد امام رضا (ع)

السلام اي حضرت سلطان عشق       يا علي موسي الرضا اي جان عشق
السلام اي بهر عاشق سر نوشت       السـلام اي تربـتــت بــاغ بـهـشــت


مناسبت ها
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 1:36 روز جمعه 1388/08/08
| لینک ثابت

  21 راه تضمینی برای فروپاشی رابطه

طبق آخرین یافته ها، تداوم و تکرار 21  اشتباه درطرز تفکر و برقراری ارتباط که افراد مرتکب آن می گردند، توانایی نابود ساختن هر رابطه ای را دارا می باشد:
1- سرسختانه همواره خود را حق به جانب دانستن، حتی زمانی که ادله کافی در اختیار نداشته باشید.
2- هیچگاه عذرخواهی نکردن، حتی زمانی که تقصیر کار بودن شما اثبات گردیده باشد.
3-بی رحمانه خطاهای شریک زندگی خود را بازگو کردن.
4-ادعای متعصبانه از آگاهی داشتن از انگیزه های شریک زندگی بهتر از خود وی.
5-تصور آنکه شریک شما می باید نیازهای شما را درک کرده و فوراً بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.
6-نادیده گرفتن کامل اولویتهای شریک زندگی و پافشاری بر اولویتهای خود.
7-تصور آنکه نیازهای جنسی همسر شما و نیازهای جنسی شما یکسان و مشابه می باشند.
8- عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم کردن.
9- شناسایی عیوب و کاستی های شخصیتی همسر و اسرار خانوادگی وی، و بهره گیری از آنها برای پیروزی در مشاجرات، زمانی که منطق درمی ماند.
10- بهره گیری از عذاب وجدان و حس گناه کار بودن برای به بازی گرفتن، دستیابی به اهداف و یا مجازات همسر.
11- در شناسایی و یافتن بدیها و معایب همسر چیره دست بودن، اما هیچگاه خوبی ها و محاسن وی را بزبان نیاوردن.
12- کوتاه نیامدن به هیچ قیمتی، و کشاندن مجادله تا جایی که همسر از خانه بگریزد.
13- هیچگاه رها نکردن گذشته، و بازگویی و باز آفرینی آن به کرات.
14-ابراز وابستگی شدید به همسر خود،و ادعای آنکه بی وی و یا در صورت بی اعتنایی وی بی شک خواهد مرد.
15-در صورت عدم وابستگی شدید، فاصله گرفتن از لحاظ فیزیکی و احساسی تا حد بی اعتنایی کامل.
16-قول دادن، وهیچگاه عمل نکردن.
17- تا حدی متظاهر و دو رو بودن که همسر نمی داند شما چه زمان جدی هستید.
18-عذرتراشی همیشگی برای عادات ناپسند خود.
19- پافشاری براین عقیده که همواره مطلبی که شما می خواهید بیان کنید مهمتر از مطلبی است که همسرتان می خواهد بگوید، بنابراین حرف وی را قطع می کنید.
20- وانمود می کنید که حرفهای بیان شده همسرتان را کاملاً متوجه شده‌اید، ولو آنکه هیچ چیزی از صحبتهای وی را نفهمیده اید.
21- به گونه ای رفتار می کنید که گویی شما مرتکب هیچکدام از اشتباهات ذکر شده نگردیده اید و این شریک شماست که باید تغییر کند.
و در پایان بنده بی تقصیرم لطفاً سعی داشته باشید نکات بالا را انجام ندهید تا روابط خود را محکم و همیشه پایدار داشته باشید.


نکته ها و داستان های خواندنی
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 1:22 روز جمعه 1388/08/08
| لینک ثابت

  نگاره ي ۹چه دنياي قشنگي!

سؤال مسابقه

پسر گلم شكل حيواناتي را كه صداي اول آن ها "ش " است بكش و به كلاس بياور و كارت سبز بگير.

باغ وحش
قفساي باغ وحش
حيووناي رنگارنگ
پرنده هاي كوچولو
ميمون و شير و پلنگ
ميمونه شكلك مي سازه
مردم و خوشحال مي كنه
با يه دونه توپ كوچيك
تنهايي فوتبال مي كنه
با يه دونه توپ كوچيك
تنهايي فوتبال مي كنه
نگاه كن اون خرسه رو
وايساده روي دو پا
خرگوشه رو نگاه كنين
هي مي پره رو هوا
طاووسه رو نگاه كنين
چه خوشگل و قشنگه
چترشو كه باز مي كنه
ناز و خوش آب و رنگه


فارسی ابتدایی
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 14:35 روز چهارشنبه 1388/08/06
| لینک ثابت

  نامه ای به خدا از طرف یک پیرزن

يک روز کارمند پستي که به نامه هايي که آدرس نامعلوم دارند رسيدگي مي کرد متوجه نامه اي شد که روي پاکت آن با خطي لرزان نوشته شده بود : نامه اي به خدا !!!
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه اين طور نوشته شده بود :
خداي عزيزم بيوه زني 83 ساله هستم که زندگي ام با حقوق نا چيز بازنشستگي مي گذرد.ديروز يک نفر کيف مرا که صد دلار در آن بود دزديد.
اين تمام پولي بود که تا پايان ماه بايد خرج مي کردم. يکشنبه هفته ديگر عيد است و من دو نفر از دوستانم ر ا براي شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چيزي نمي توانم بخرم . هيچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم.تو اي خداي مهربان تنها اميد من هستي به من کمک کن…
کارمند اداره پست خيلي تحت تاثير قرار گرفت و نامه را به ساير همکارانش نشان داد. نتيجه اين شد که همه آنها جيب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاري روي ميز گذاشتند.
در پايان 96 دلار جمع شد و براي پيرزن فرستادند…
همه کارمندان اداره پست از اينکه توانسته بودند کار خوبي انجام دهند خوشحال بودند. عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت.
تا اين که نامه ديگري از آن پيرزن به اداره پست رسيدکه روي آن نوشته شده بود:

نامه اي به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنين بود:
خداي عزيزم.
چگونه مي توانم از کاري که برايم انجام دادي تشکر کنم ؟
به لطف تو توانستم شامي عالي براي دوستانم مهيا کرده وروز خوبي را با هم بگذرانيم.
من به آنها گفتم که چه هديه خوبي برايم فرستادي…
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند .


نکته ها و داستان های خواندنی
نویسنده : علیرضا بنی اسدی | ساعت 0:13 روز چهارشنبه 1388/08/06
| لینک ثابت


* * * * * * * *